السيد أحمد الحسيني الاشكوري

89

شاعران فارسى سرا ( فارسي )

به سال 1236 در يكى از دهات اصفهان چشم بدين جهان گشود و تا سال 1275 زنده بود . اشعارش بسيار و گويد : در بيست‌سالگى نزديك سه‌هزار بيت شعر گفته‌ام . چندى در شهرهاى مختلف مخصوصا تهران اقامت داشت ولى بيشتر روزگار خود را در اصفهان گذراند . « مختارنامه » و « حديث بساط » و « مدايح معصومين » و « غزوه صفين » و « ديوان مدايح و مراثى » و چند ديوان ديگر از سروده‌هاى وى در دست مىباشد . او راست : دلا تا كى به راه هرزه پوئى * كنون در راه حق كن جستجوئى اگر غفلت بود مستى تو تا كى * اگر ديوانه‌اى زن بانگ هوئى نخورده گوئيا اندر دماغت * ز گلزار حقيقت هيچ بوئى ز حال رفتگان اى رند سرشار * تو را آمد خبر از هيچ سوئى نباشد اين فنا را چون بقائى * بكن هرچند بتوانى نكوئى ببار از ابر ديده قطره‌اى چند * گناهان را دمى ده شستشويى ( خيالى ) چند مست جام دهرى * كنون از معرفت پر كن سبوئى و نيز گويد : شمع و پروانه شده سرخوش ميناى چراغ * شاهدان محو ز بالاى دلاراى چراغ شده از نور رخ شمع مجالس روشن * شور افكنده بمجلس قد و بالاى چراغ شمع كز پرتو او سوخت دو صد پروانه * شد منور رخش از پرتو شهلاى چراغ شوق گر مجلسيان راست ز انوار صبوح * شام ما هست منير از رخ زيباى چراغ شعلهء مشعل شاهان كه بود نورانى * قبسى باشد از انوار دلاراى چراغ شمه‌اى گر بكنم وصف كجا بتوانم * شمس نورش بود از نور سراپاى چراغ هست در آتش سوزان جهنم جاويد * هركه را هست بدل بغض و تبراى چراغ احمد و آل به ترتيب چراغند بدان * شاد در خلد خلايق ز تولاى چراغ گر ( خيالى ) طلبى ايمنى هر دوجهان * سر چو پروانه به اخلاص بنه پاى چراغ